خرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرور. [ خ ُ ] (ع مص ) افتادن . ◄ از بالا بپایین افتادن . ◄ شکافتن چیزی . ◄ هجوم آوردن بر کسی از جایی که معلوم نباشد. ◄ مردن . ◄ آواز کردن گربه و ببر و پلنگ . (منتهی الارب )(از لسان العرب ) (از تاج العروس ). خرخر کردن . ◄ آواز کردن در خواب . (از آنندراج ). خرخر کردن . آواز کردن، آن آوازی که از خیشوم بوقت خواب برآید. ◄ بانگ کردن آب . (تاج المصادر بیهقی ).
خرور. [ خ َ ] (ع ص، اِ) زن که فرجش بسیار آبناک باشد. (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (منتهی الارب ).
خرور. [ خ َرْ وَ ] (ص مرکب )راننده ٔ خر. برنده ٔ خر. خرکچی . خربنده : سواری تو و ما همه بر خریم هم از خروران در هنر کمتریم . فردوسی .