خرفع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرفع. [ خ ِ ف َ ] (ع اِ) بار درخت عشر است بلغت اهل یمن . گویند بعضی از این درخت هست که اگر کسی در سایه آن بخوابد تا قیامت بیدار نشود. (از برهان قاطع).
خرفع. [ خ ُ ف ُ ] (ع اِ) خِرْفَع. (دزی ج ١ ص ٣٦٤). رجوع به خِرْفَع شود. آنچه در بار درخت عشر باشد و آن سوخته ٔ چقماق اعراب است . (منتهی الارب ). ◄ پنبه ٔ تباه بکارنیامدنی در غلاف خود. ◄ آنچه از پنبه زده شده بکمان . (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).
خرفع. [خ ِ ف ِ ] (ع اِ) پنبه ٔ زده شده به کمان . (منتهی الارب )(از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد).