خرع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرع . [ خ َ رَ ] (ع اِ) داغی در گوش گوسپند که دو خط بدرازا در گوش آن داغ کنند تا گوش وی سه پاره گردد و پاره ٔ میانی بر جوف گوش آویزان شود. ◄ نرمی مفاصل . ◄ سستی در چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ تحیر. (منتهی الارب ).
خرع . [ خ َ رَ ] (ع مص ) ضعیف و سست گردیدن . ◄ شکسته شدن . ◄ متحیر گشتن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). ◄ جدا شدن شاخه های خرمابن، منه : خرعت النخلة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خرع . [ خ َ رِ ] (ع ص ) نعت است از خرع که ضعیف گردیدن باشد. (منتهی الارب ).