خرسواری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرسواری . [ خ َ س َ ] (حامص مرکب ) عمل سوار بودن بر خر. (یادداشت بخط مؤلف ) : علف خواری کنی و خرسواری پس آنگه نزل عیسی چشم داری . نظامی (خسرو و شیرین ص ١١٠). ♦ امثال : مزد خرچرانی خرسواریست ، نظیر: مارگیری مارزدگی دارد. ◄ ریاکاری . عوام فریبی . تسلط بر عوام یا بر خاصه . تسلط و انتفاع ریاکاران و شارلاتانهای سیاسی از عوام . (یادداشت بخط مؤلف ).