خرس وار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرس وار. [ خ ِ ](ص مرکب، ق مرکب ) مانند خرس . شبیه خرس : بر خواب و خورد فتنه شدستند خرس وار تا چند گه چنو بخورند و فرومرند. ناصرخسرو.
خرسوار. [ خ َ س َ ] (اِ مرکب ) آنکه بر خر سوار است . حَمّار. (یادداشت بخط مؤلف ) : به اره مر خر دجال را میان ببرم که خر سوار بیندازد از نهیب عصا. سوزنی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی