خردگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خردگاه . [ خ ُ ] (اِ) خیمه ٔ کوچکی که در درون خیمه ٔ بزرگی برپا کنند. (ناظم الاطباء). ◄ آن جای از سینه ٔ شتر که در وقت خوابیدن بزمین رسد ومانند کف پای او باشد. (ناظم الاطباء). پینه گاه شکم شتر. ◄ سم چارپا که چدار را بر آن بندند.بندگاه دست و پای ستور. (ناظم الاطباء) : برون کند خرد از خردگاه آهوشکل فروکشد طرب از طره جای عیش لگام . ابوالفرج رونی (از فرهنگ جهانگیری ). سِنْع؛ خردگاه دست . فدع ؛ کجی خردگاه دست و پای چندان که کف دست و پا چپ رو به برگردد. انفداع ؛ کج گردیدن خردگاه دست و پای ستور. هجار؛ رسن که در خردگاه پای شتر بسته بر تهیگاه یا به تنگ آن بندند. وظیف ممصوص ؛ خردگاه باریک دست و پای ستور. (از منتهی الارب ).