فرهنگ لغت

خردل بری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خردل بری . [ خ َ دَ ل ِ ب َرْ ری ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حَرْشاء.لبسان . ایهقان . جرجیری بری . (یادداشت بخط مؤلف ). در تحفه ٔ حکیم مؤمن چنین آمده است : گیاه او را بترکی قچی نامند حرارتش کمتر از بستانی مفتت حصاة و جالی جلد و جهة سرفه ٔ مزمن نافع و مقوی ذهن و ضماد او با ماست جهت سعفه مجرب و در سایر افعال مثل بستانیست .

معنی خردل بری | فرهنگ لغت