خردساله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خردساله . [ خ ُ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) خردسال . آنکه او را سن کم است : همچو زلف نیکوان خردساله تاب خورد همچو عهد دوستان سالخورده استوار. فرخی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خردساله . [ خ ُ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) خردسال . آنکه او را سن کم است : همچو زلف نیکوان خردساله تاب خورد همچو عهد دوستان سالخورده استوار. فرخی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی