خرخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرخر.[ خ َ خ َ ] (مص ) دولای گردیدن و خم شدن . (از برهان قاطع). دوتوی شدن و خم گشتن . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ (اِ) طاق . (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ پشته . ◄ ایوان . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ گنبد. ◄ پشته ٔ ایوان . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) دولایی . ◄ دوتایی و خمیدگی . ◄ دوتا. (ناظم الاطباء). ◄ (ع اِ) آواز آب و باد و عقاب . (از منتهی الارب ).
خرخر. [ خ ِ خ ِ ] (اِ صوت ) حکایت صوت کشیدن چیزی سنگین بر زمین . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ آواز کشیده شدن نوک چیزی بر زمین . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ آواز شش چون بخلط انباشته باشد. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ نام آواز گلوی خبه شده یا محتضر. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ امثال : خرخر مرگ مادرزن از چه چه بلبل بهتر است . (از امثال و حکم دهخدا).
خرخر. [خ ِ خ ِ ] (ع ص، اِ) ماده شتر بسیارشیر. ◄ مرد خوش خوراک و خوش پوشاک و خوش فراش . (منتهی الارب ).