خرجردی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرجردی . [ خ َ ج ِ ] (اِخ ) اسماعیل بن ابی القاسم بن عبدالواحدبن اسماعیل خرجردی، مکنی به ابوسعید. از عالمان باعمل و عابدان کثیرالعبادة بود و به هرات فرودآمد و از ابوصالح مؤذن و دیگران خبر شنید و چندین تن از وی حدیث روایت کردند. وی بسال ٤٣٤ هَ . ق . در هرات درگذشت . (از انساب سمعانی ).
خرجردی . [ خ َ ج ِ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن بشارخرجردی، مکنی به ابوبکر، پسرعم اسماعیل بن ابی القاسم خرجردی . وی چون او در علم و زهد عالم و زاهد بود. بهرات از فقیه شاشی و تنی چند فقه آموخت و در فقه سرآمد همگنان شد و در مدرسه ٔ بیهقی به نیشابور منزل گزید و از جماعتی کثیر حدیث شنید و من (سمعانی ) دو بار او را در نیشابور ملاقات کردم، یکی بوقت حرکت بعراق ودیگر بگاه بازگشت از عراق و از او حدیث شنیدم . وی در رمضان ٥٤٣ هَ . ق . به نیشابور درگذشت . (از انساب سمعانی ). یاقوت درباره ٔ او آورد: احمدبن محمدبن اسماعیل بن محمدبن ابراهیم بن مسلم بن بشار بوشنجی خرجردی بشاری مکنی به ابوبکر. او در نشابور سکنی داشت و امام باورع و فاضل و متقی بود، فقه را در هرات به ابتداء نزد ابوبکر شاشی آموخت . سپس شاگردی ابوالمظفر سمعانی کرد و علوم خلاف و اصول را بنزد او خواند و سپس تصانیف او را بخط خود نگاشت . در مذهب او امام ابوالفرج عبدالرحمن بن احمد بزار سرخسی مطلب آموخت و سپس به نیشابور بازگشت و بعبادت حق پرداخت و از مردم رو گرداند. او از بزرگان بسیاری در مرو و هرات و نیشابور و جرجان حدیث شنید. ولادت او بسال ٤٦٣ و مرگش بسال ٥٤٣ هَ. ق . در نیشابور اتفاق افتاد. (از معجم البلدان ).
خرجردی . [ خ َ ج ِ ] (ص نسبی ) منسوب به خرجرد.