خرتنکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرتنکی . [ خ َ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به خرتنک .
خرتنکی . [ خ َ ت َ ] (اِخ ) غالب جبرائیل خرتنکی، مکنی به ابومنصور، از قریه ٔ خرتنک است و بخاری بمنزل او فرودآمد و در خانه ٔ او مرد. او را حکایات زیادی از بخاریست . (از معجم البلدان ).