خرامین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرامین . [ خ َ ] (اِ) نوعی از علف باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : بماندم اینجا بیچاره راه گم کرده نه آب با من یک شربه ناخر امینا. بهرامی (از لغت فرس اسدی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرامین . [ خ َ ] (اِ) نوعی از علف باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : بماندم اینجا بیچاره راه گم کرده نه آب با من یک شربه ناخر امینا. بهرامی (از لغت فرس اسدی ).