خراباتنشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرابات نشین . [ خ َ ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه مقیم خرابات است . آنکه در خرابات است . خراباتی . کنایتی است بنزد صوفیان مر اهل خانقاه را : با خرابات نشینان ز کرامات ملاف هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد. حافظ. یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست و آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود. حافظ.
مترادف و متضاد واژهدان
خراباتی، ساکن میخانه اهل خرابات میپرست
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی