خرابات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جِ خرابه ؛ ویرانهها.<BR>۲- میخانه، میکده.<BR>۳- قمارخانه.<BR>۴- در عرفان، مقام و مرتبة ویرانی عادات نفسانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جِ خرابه ؛ ویرانهها. ۲- میخانه، میکده. ۳- قمارخانه. ۴- در عرفان، مقام و مرتبه ویرانی عادات نفسانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرابات . [ خ َ ] (اِ) شرابخانه . بوزخانه . (از برهان قاطع). میخانه . (شرفنامه ٔ منیری ) (از غیاث اللغات ) (آنندراج ) (مأخوذ از زمخشری ). میکده : دفتر به دبستان بود و نقل به بازار وین نرد بجایی که خرابات خراب است . منوچهری . میفروش اندر خرابات ایمن است امروزو من پیش محراب اندرم با بیم و با ترس و هرب . ناصرخسرو. نازم به خرابات که اهلش اهل است گر نیک نظر کنی بدش هم سهل است . (منسوب به خیام ). منان را خرابات کهف صفاران در آن کهف بهر صفا می گریزم . خاقانی . کو خرابات کهف شیردلان تاسگ آستان نشین باشم . خاقانی . در خراباتی که صاحب درد او جانهای ماست مایی ما نیست گشت و اویی او ناپدید. خاقانی . بانگ برآمد ز خرابات من کی سحر این است مکافات من . نظامی . عشق که در پرده کرامات شد چون بدرآمد به خرابات شد. نظامی . هم از قبله سخن گوید هم از لات همش کعبه خزینه هم خرابات . نظامی . در خرابات خراب عشق تو یک حریف باب دندان کس ندید. عطار. آنچه لایق اردو بود با حرم فرستادند... و چند را به خرابات . (جهانگشای جوینی ). و اگر بخرابات رود از برای نماز کردن منسوب شود به خمر خوردن . (گلستان سعدی ). ندیدم کسی سرگران از شراب مگر هم خرابات دیدم خراب . سعدی (بوستان ). هرکه با مستان نشیند ترک مستوری کند آبروی نیکنامان در خرابات آب جو است . سعدی (طیبات ). به خرابات چه حاجت که یکی مست شود که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت . سعدی . من خراباتیم و باده پرست در خرابات مغان بیخود و مست . همام تبریزی . شست و شویی کن و آنگه بخرابات خرام تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده . حافظ. ساقی بیار آبی از چشمه ٔ خرابات تا خرقه ها بشوییم از عجب خانقاهی . حافظ. بی پیر مرو تو در خرابات هرچند سکندر زمانی . ؟ ♦ پیر خرابات ؛ آن پیری که خراباتیان را برسر است : به فریادم رس ای پیر خرابات به یک جرعه جوانم کن که پیرم . حافظ. ♦ خرابات نشین ؛ آنکه در میکده ملازم باشد. مست و جویای باده : با خرابات نشینان ز کرامات ملاف هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد. حافظ. ◄ محل فُسّاق اعم از قحبه خانه و قمارخانه و میخانه .جائی که اراذل و اوباش برای طرب در آن میگذرانند. عشرتکده . (یادداشت بخط مؤلف ). طربخانه . (شرفنامه ٔ منیری ) : تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است همواره مرا کوی خرابات مقام است . حافظ.
مترادف و متضاد واژهدان
شرابخانه، میخانه، میکده عشرتکده خرابهها، ویرانهها
واژگان فارسی سره واژهدان
نیایشگاه، مهرابه، خورآباد