خر دجال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خر دجال . [ خ َ رِ دَج ْ جا ] (اِخ ) خر متعلق به دجال . معروفست چون دجال ظهور کند خری که او بر آن سوار است خواص عجیبی دارد که از آنجمله است پشکل آن، چه مردمان ابتداء آن پشکل را نقل و نبات می انگارند ولی چون آنرا بکار می برند می فهمند آن پشکل است و دیگر آنکه به هر موی آن طبل آویخته است، بودن این خر باعث میشود که ازدحام و هنگامه ٔ عجیبی در عقب آن خر و دجال راه افتد : به اره مرخر دجال را میان ببرم که خرسوار بیندازد از نهیب عصا. سوزنی . ♦ خر دجال ظهور کردن ؛ کنایه از ازدحام وجنجال عظیم بودنست . (یادداشت بخط مؤلف ).