خدای پرست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خدای پرست . [ خ ُپ َ رَ ] (نف مرکب ) خداپرست . پرستنده ٔ خدای . دیندار.مؤمن . مقابل خلق پرست . مقابل هوای پرست : خرد ز بهر چه دادندمان که ما بخرد گهی خدای پرست و گهی گنهکاریم . ناصرخسرو. اگر خدای پرستی تو خلق را مپرست خدای دانی خلق خدای را مآزار. ناصرخسرو. گفت من کز جهان کشیدم دست زاهدی رهروم خدای پرست . نظامی . گفت من خضرم ای خدای پرست آمدم تا ترا بگیرم دست . نظامی . گفت پیغمبر خدای پرست کآنچه کس را نبود ما را هست . نظامی . از سر صدق شد خدای پرست داشت از خویشتن پرستی دست . نظامی . سالار خیلخانه ٔ دین حاجت رسول سردفترخدای پرستان بی ریا. سعدی . گناه کردن پنهان به از عبادت فاش اگر خدای پرستی هواپرست مباش . سعدی . (طیبات ). خدای عزوجل فیض کرد بنده ٔ خویش تو نیز صبر کن ای بنده ٔ خدای پرست . سعدی .