خدانکرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خدانکرده . [ خ ُ ن َ ک َ دَ / دِ ] (ق مرکب ) خداناکرده . خدانخواسته . رجوع به خداناکرده شود : تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین همه ٔ غمم بود از همین که خدانکرده خطا کنی . هاتف اصفهانی .
فرهنگ طیفی واژهدان
خدای نکرده، خدا نکند
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی