خداش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خداش . [ خ ِ ] (اِخ ) ابن عیاش انصاری عجلی ... ابن اسحاق او را در جزء کسانی که به یمامه شهادت یافته اند، نام برده و ابن فتحون نیز این مطلب را استدراک کرده است . (از اصابه قسم ١ ص ١٠٥).
خداش . [ خ ِ ] (اِخ ) بعضی ها نام او را ابن حصین بن الاصم بن عامربن رواحةبن حجربن عبدبن معیص بن عامربن لؤی القرشی عامر معروف به ابن بشیر آورده و بعض دیگر او را خراش (یعنی به راء بدل دال ) ذکر کرده اند. ابن کلبی میگوید: او را با پیغمبر صحبتی بوده و بنظر بنوعامر او کسی است که مسیلمة کذاب را کشت . دارقطنی این مطلب را تأیید می کند و ابن عبدالبرقی چنین اخراج کرده که خداش بن بشیر و خداش بن حصین یکی بوده اند. (از الاصابه قسم ١ ص ١٠٥).
خداش . [ خ ِ ] (اِخ ) ابن عیاش عبدی، مکنی به ابومحل . وی از تابعان بود.