خداخدا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خداخدا کردن . [ خ ُ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پناه به خدا بردن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) : خداخدا کنم از کثرت بتان شب و روز که در میان نشود گم ره خدادانی . ملاطغرا (از آنندراج ). ◄ بسیار یاد کردن . (از آنندراج ) : چسان ز دست گذارم قبول دامانش که یافتم بت خود راخداخدا کرده . میرزا عبدالغنی (از آنندراج ). ◄ ترسان ترسان کار کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).