خجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجو. [ خ َج ْوْ ] (ع مص ) خاک پاشیدن بپای خود در راه رفتن . (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). ◄ کج کردن کوزه . (از متن اللغة) .
خجو. [ خ ُ ] (اِ) پرنده ای است که آنرا چکاوک خوانند و بعربی قبره گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در حاشیه ٔ برهان قاطع آمده است : خجو مصحف «چغو» است . ◄ خارپشت . مرنگو. بهین . کوله . تشی . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ).