خجندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجندی . [ خ ُ ج َ ] (ص نسبی ) منسوب به «خجند» که شهر کبیر پرنعمتی است . (از انساب سمعانی ). منسوب به «خجندة» رجوع به «خجند» و «خجندة» شود : خاقانی اگر چه هست میری در پیش خجندیان غلامی است . خاقانی .
خجندی . [ خ ُ ج َ ] (اِخ ) بنا بر نقل حاجی خلیفه، او راست : کتاب «مناسک الخجندی ». (از کشف الظنون ).
خجندی . [ ج ُ ج َ ] (اِخ ) حاجی خلیفه درباره ٔ او می آورد او راست : «فتاوی الخجندی » و در این اثر فتاوی جمعی از مشایخ عصر او که تفصیل نام آنها در کشف الظنون آمده مندرج است . (از کشف الظنون ).