خجل شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجل شدن . [ خ َ ج ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) شرمسارشدن . سرافکنده شدن . خجلت کشیدن . شرمساری بردن . آزرم کردن . شرم زده شدن : آن یهودی شد سیه روی و خجل شد پشیمان زین سبب بیمار دل . مولوی . خجل شوند کنون دختران مصر چمن که گل ز خار برآیدچو یوسف از زندان . سعدی . یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید. سعدی (بوستان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
شرمیدن