خجل سار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجل سار. [ خ َ ج ِ ] (ص مرکب ) شرمسار.شرم زده . خجل گونه . خجلت زده . خجالت کشیده : بدستار و جبه خجل سارم از تو در عفو بگذار چون سنگ بسته . خاقانی . نزد رئیس چون الف کوفی آمدم چون دال سرفکنده خجل سار میروم . خاقانی . خجل سارم از بس نوا و نوالش کنون زان نوال و نوا می گریزم . خاقانی .