خجش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجش . [ خ َ ] (اِ) آماس و گرهی باشدکه در گردن و گلوی مردم بهم رسد و درد بکند و هرچه بماند بزرگتر شود. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). علتی است که همچند بادنجان بگردن مردم شود و درد نکند و بریدنش مخاطره دارد. (شرفنامه ٔ منیری ). خجچ . (ناظم الاطباء). آن خجش ز گردنش در آویخته گویی . خیکیست پر از باده درو ریخته از ماز. رودکی .