خجسته لقا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجسته لقا. [ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ل ِ ] (ص مرکب ) خجسته طلعت . خجسته رو. آن که طلعتش خجسته است . آنکه لقایش خجسته است : مهرگانش خجسته باد چنان کو خجسته پی و خجسته لقاست . فرخی . و در موضع سقاة هر خوش پسری ... خجسته لقایی ... کمر بر میان بسته . (تاریخ جهانگشای جوینی ). دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه . حافظ.
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه