خبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبی ٔ. [ خ َ ] (ع ص ) پنهان کرده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (متن اللغة) (معجم الوسیط). منه : کید خَبی ٔ؛ ای کیدخابی ٔ. (از اقرب الموارد). ◄ پنهانی . (از منتهی الارب ).
خبی . [ خ َ بی ی ] (ع اِ) ابوریحان بیرونی آرد: خبی آن بود که پنهان کرده آید اندر مشت . (از التفهیم ).