خبر چین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ بَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) جاسوس، آن که رفتار و گفتار کسی را برای دیگران نقل کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ بَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) جاسوس، آن که رفتار و گفتار کسی را برای دیگران نقل کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبرچین . [ خ َ ب َ ](نف مرکب ) آنکه کسب خبر کند و خبری را از محلی به محل دیگر برد. ◄ جاسوس . ◄ آنکه از روی پلیدی و بهم انداختن مردمان خبری را از کسی یا محلی بکس دیگر رساند. سخن چین . نمام . فتنه انگیز.
فرهنگ طیفی واژهدان
سخنچین، خبرکش، آنتن، آتشبیار، آدم متهمکننده، جاسوس کارآگاه، بازپرس
واژگان فارسی سره واژهدان
سخن چین، انیشه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی