خباک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خباک . [ خ َ ] (اِ) چهار دیوار سرگشاده را گویند که شبها گوسفند و گاو و خر و امثال آنرا در آن کنند. (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ جهانگیری ). حظیره ٔ گوسفند. ایستگاه گوسفند. آغل گوسفند : تن ژنده پیل اندرآمد بخاک جهان گشت از این درد بر ما خباک . فردوسی . هزارتن را خر بیش برده ام بقرار هزارتن را گوساله رانده ام به خباک . سوزنی . ◄ گلو فشردگی، خَبَک . خفه . خَوَه .