خای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خای . (اِمص ) خاییدن . در زیر دندان نرم کردن باشد. ◄ (فعل امر)از کلمه ٔ خاییدن به معنی «بخای » یعنی در زیر دندان نرم ساز. (برهان قاطع). ◄ (اِ) خوش آیند، هرچه مقبول طبع باشد. ◄ زمین کاویده شده وکنده شده . ◄ زمین پست . ◄ خایه . (ناظم الاطباء). ◄ (نف ) خاینده . جونده .زیردندان نرم کننده . (شرفنامه ٔ منیری ) : دندان لقمه خای چو در کام من نماند بهر غذای من فلک از سرگرفت شیر. سپاهانی (از شرفنامه ٔ منیری ). ♦ آهن خای ؛ جونده ٔ آهن و کنایه از اسب سرکش و پرزور است . ♦ پولادخای ؛ مرد قوی و پرزور باشد : ز آواز او اندر آید ز جای دل مرد جنگی پولادخای . فردوسی . نجنبد ز یأجوج پولادخای سکندر چو سد سکندر ز جای . نظامی . ۩ کنایه از اسب پرزور باشد و آنرا آهن رگ و آهنین رگ نیز گویند. ♦ جگرخای ؛ کنایه است از آنچه دل بسوزاند. ♦ جوشن خای ؛ نعت است مرتیر را که جوشن سوراخ کند: چو همت است چه حاجت بگرز مغفرکوب چو دولت است چه حاجت بتیر جوشن خای . سعدی . نه هر که موی شکافد بتیر جوشن خای بروزحمله ٔ جنگ آوران بدارد پای . سعدی (گلستان ). ♦ ژاژخای ؛ مزخرف گوی . بیهده گوی : گاو خاموش نزد مرد خرد به از آن ژاژخای صدبار است . ناصرخسرو. پاک مردان چو ماهیند خموش ژاژخایان خلق چون عصفور. ناصرخسرو. دل به بیهوده ای مکن مشغول که فلان ژاژخای می خاید. ناصرخسرو. تأمل کنان در خطا و صواب به از ژاژخایان حاضرجواب . بوستان . ♦ شکرخای ؛ کنایه است از آنکه حرفهای نیکو زند. گاهی بمعنای عکس آن نیز بکار رود. ♦ لجام خای ؛اسب پرزور و مستعد برای دویدن، چه اسب وقتی آماده برای دویدن است لجام و دهنه را می خاید : شیران مرگ دندان خایند چون بحرب گردند مرکبان سپاهت لجام خای . سوزنی .