خاکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاکه . [ ک َ / ک ِ ] (اِ) در عرف عامیانه به خاک زغال اطلاق میشود. ◄ بچه ٔ شِپِش . ◄ این کلمه با کلماتی چون «اره » و «قند» و «زغال » و «مروارید» و «شپش » و «تنباکو» و «پِهِن » و «توتون » می آید که هرکدام از این ترکیبات علیحده ذکر خواهد شد.
خاکه . [ ک َ ] (اِخ ) وادیی است از شهر عُذره و در این محل جنگی اتفاق افتاده است . (از معجم البلدان ج ٣).
خاکه . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کنار رودخانه شهرستان گلپایگان واقع در ٨ هزارگزی شمال خاوری گلپایگان . ناحیه ای است جلگه ای و گرمسیر ومالاریائی . دارای ٧٨ تن سکنه که مذهبشان شیعه و زبانشان لری و فارسی است . آب آنجا از قنات و محصولاتش غلات و لبنیات و پنبه میباشد. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).