خاکدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.)<BR>۱- محل ریختن خاک و خاکروبه، مزبله.<BR>۲- کنایه از: دنیا، جهان عالم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) ۱- محل ریختن خاک و خاکروبه، مزبله. ۲- کنایه از: دنیا، جهان عالم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاکدان . (اِ مرکب ) مزبله . (برهان قاطع) (آنندراج ). جائی که بر آن خاک و خاشاک اندازند. (غیاث اللغات ). جائی که خود را تهی کنند. مبرز.جای خاک و آشغال خانه : تا چنان شد که گنده شد [ ایوب ] و بر در دیه از دور یکی خاکدان بود آنجا او را بیفکندند تا هم ایذر بمرد. (ترجمه ٔ طبری ). بیفتد همه رسم جشن سده شود خاکدان جمله آتشکده . فردوسی . این خاکدان طویله و شوغارش . ناصرخسرو. کی چرا سازد چو مرغ خانگی بر خاکدان هر کرا روح القدس پرورده باشد زیر پر. سنائی . مرد که فردوس دید کی طلبدخاکدان آنکه بدریا رسید کی طلبد پارگین . خاقانی . گر بر سر چرخ شد حسودش هم در بن خاکدان ببینم . خاقانی . مهر تو بر دیگران نتوان نهاد گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد. خاقانی . کالهی تازه دار این خاکدان را بیامرز این دو یار مهربان را. نظامی . و گفت تا عیال خود را چون بیوگان نکنی و فرزندان خود را چون یتیمان نکنی و در شب در خاکدان سگان نخسبی طمع مدار که در صف مردان راه دهندت . (تذکرةالاولیا عطار). ◄ عالم . دنیا. (برهان قاطع) (آنندراج ). این سرا : همه زین خاکدان اندر گذشتند بدند از خاک، باز آن خاک گشتند. ناصرخسرو. خاک در تو مرا گر نبود دستگیر خاک ز دست فنا بر سر این خاکدان . خاقانی . خاقانیا نه طفلی از این خاک توده چند مرد آنکه خط نسخ بر این خاکدان کشد. خاقانی . چون منوچهر خفته در خاک است مهر از این شوم خاکدان برگیر. خاقانی . گنج امان نیست در این خاکدان مغز وفا نیست در این استخوان . نظامی . تو آئینه ٔ دل را... بزیر خاک سوداهای خاکدان دنیا فرو بردی . (کتاب المعارف ). ازین خاکدان بنده ای پاک شد که درپای کمتر کسی خاک شد. سعدی (بوستان ). چشمه که می زاید از این خاکدان اشک مقیمان دل خاک دان . (از زهرالریاض ). ◄ عالم سفلی . ارض . زمین : چونکه میکائیل شد تا خاکدان دست کرد او تا که برباید از آن . مولوی . حیف است طائری چو تو در خاکدان غم زینجا به آشیان وفا می فرستمت . حافظ. اگر دلم نشدی پای بند طره ٔ او کیش قرار در این تیره خاکدان بودی . حافظ. ◄ خرابه . ویرانه . بی آبادانی .
مترادف و متضاد واژهدان
خاکدان، مزبله دنیا، عالمسفلی زمین، ارض، کرهخاکی، جهان (متضاد: عالمعلوی، ملکوت)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی