خاکبیزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاکبیزی . (حامص مرکب ) عمل خاک بیختن . عملی که خاکبیز می کند تا زر بدست آرد یا آنکه از خاک بیختن سودی برد : خاک بیزی کن که من هم خاکبیزی کرده ام تا ز خاک این مایه گنج شایگان آورده ام . خاقانی . ترا گفتند از این بازار بگذر خاکبیزی کن . خاقانی . هر زری کز خاکبیزی یافتم بر سر این خاکدان خواهم فشاند. خاقانی . ز دریای او آب ریزی کنند بر آن گنجدان خاک بیزی کنند. نظامی . ◄ کنایه از سفر و مسافرت و عزیمت باشد. (آنندراج ).