خاک گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاک گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) خاک شدن . بصورت خاک درآمدن . بخاک تحول یافتن چنانکه جسد مرده پس از مدتها در زیر خاک ماندن : خاک گشته، باد خاکش بیخته . رودکی . دیر و زود این شخص و شکل نازنین خاک خواهد گشتن و خاکش غبار. سعدی .