خاک بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاک بودن . [ دَ ] (مص مرکب ) خویشتن را هیچ و ناچیز پنداشتن . (آنندراج ). افتادگی کردن و متواضع بودن . (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) : ز مادر هم از تخم ضحاک بود سرسر کشان پیش او خاک بود. فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاک بودن . [ دَ ] (مص مرکب ) خویشتن را هیچ و ناچیز پنداشتن . (آنندراج ). افتادگی کردن و متواضع بودن . (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) : ز مادر هم از تخم ضحاک بود سرسر کشان پیش او خاک بود. فردوسی .