خاو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاو. (اِ) پرز. زغب . کرک . ◄ پرز مخمل . (از ناظم الاطباء). ◄ لغت دیگری است در خواب : گر خری دیوانه شد یک دم ّ گاو بر سرش چندان بزن کاید بخاو. مولوی .
خاو. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مرکزی بخش مریوان شهرستان سنندج، واقع در ٢٢ هزارگزی شمال باختری در شاهپور که دارای ٣٠ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).