خاوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاوه . [ وَ /وِ ] (اِ) چوب راست رسته باشد. (از فرهنگ اوبهی ).
خاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش دلفان شهرستان خرم آباد است . این دهستان در خاور بخش واقع و محدود است از شمال به دهستان ایتیوند از خاور بدهستان کولیوند از باختر بدهستان نورعلی از جنوب به دهستان کوهدشت . موقع طبیعی آن جلگه و کوهستانی و هوای آن سرد و مالاریایی است از سراب نیاز و سراب دوغ و چشمه های مختلف مشروب میشود. این دهستان از ٣٠ آبادی تشکیل گردیده و جمعیت آن در حدود ٨٩٠٠ تن است و قراء مهم آن عبارتند از: کفراج، برخوردار و شریف آباد. ساکنان این دهستان از طایفه ٔ خاوه کرمعلی هستند. عده ٔ کثیری از اهالی آنجا زمستان ها به گرمسیر میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
خاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم . واقع در ١٥ هزارگزی جنوب خاوری کهک و ٣٤ هزارگزی جنوب راه اصفهان به قم . این دهکده در کوهستان قرار دارد و هوایش سرد و سکنه اش ٣٧٠ تن است که شیعی مذهب و فارسی زبانند. آب آنجا از قنات و محصولش غلات، و میوه ٔ آنجا بادام و گردو و قیسی و شغل اهالی زراعت وکرباس بافی است . این دهکده بر سر راه فرعی کهک به فرود است . مزارع شریف آباد و محمدآباد و گلکه و بادنجان و فیله جزء آنست . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).