خانیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانیان . (اِخ ) نام سلسله ای از سلاطین ترک است که پیش از مغول بر ترکستان شرقی حکم میرانده اند. این طایفه به اسامی : «خاقانیه » و «ایلک خانیه » و «خانیان » و «آل افراسیاب » نیز شهرت داشته اند. رجوع به «آل افراسیاب » شود : ز هول رزمگهش خانیان بترکستان اگر کنند به کوه و بدشت ژرف نگاه . فرخی . تا جهان باشد جهان را عبرت است از حدیث بلخ و جنگ خانیان . فرخی . سالار خانیان را با خیل و باخدم کردی همه نگون و نگون بخت و خاکسار. منوچهری . مملکت خانیان همه بستاند بر در ماچین خلیفتی بنشاند. منوچهری . و با خانیان مکاتبت کنیم و از این حالها با ایشان سخن گوییم . (تاریخ بیهقی ). آنکه چون سوی بخارا برد لشکر درفتاد خانیان را در سر او خانه فریاد و انین . لامعی . پس سوی ماوراءالنهر رفت و سمرقند بستد بحرب و خانه ٔ خانیان از تخمه ٔ افراسیاب و خزینهای ایشان جمله با احمدخان بعراق آورد. (مجمل التواریخ و القصص ). از خانیان گروهی کز خط شدند بیرون جنگ آوران یغما جانشان زدند یغما. امیرمعزی .
خانیان . (اِخ ) دهی است از دهستان سه هزار شهرستان شهسوار، واقع در ٣٣ هزارگزی جنوب شهسوار. این ده ناحیتی است کوهستانی و سردسیر که ٥٤٠ تن سکنه دارد. مذهب اهالی شیعه و زبانشان گیلکی و فارسی است . آب آنجا از چشمه و محصول آنجا غلات و لبنیات و گردو و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه این دهکده مالرو است و در زمستانها عده ای از آنها احشام خود را برای تعلیف به حدود خرم آباد می برند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
خانیان . [ (اِخ ) دهی است از دهستان دیزج رود بخش عجب شیر شهرستان مراغه، واقع در سه هزارگزی شمال خاوری عجب شیر بر سر راه شوسه ٔ مراغه به آذرشهر. این دهکده درجلگه قرار دارد و آب و هوای آن مالاریایی و معتدل است . در آنجا ٤٦١ تن سکنی دارند که مذهبشان شیعه و زبانشان ترکی است . آب آن از رودخانه ٔ قلعه چای و چشمه و محصول آنجا غلات و کشمش و بادام و زردآلو و راه آنجا شوسه است . اهالی بزراعت گذران میکننند و از صنایع دستی جاجیم می بافند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).