خانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- چشمه.<BR>۲- حوض.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ تر - فا. ] (ص.) ۱- زری که در ماوراء - النهر رایج بوده. ۲- زر خالص.
(اِ.) ۱- چشمه. ۲- حوض.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانی . (اِخ ) نام یکی از نویسندگان عرب است و او راست : هدایة المرتاب فی فضائل الاصحاب . این کتاب در سال ١٢٩٢ هَ .ق . چاپ شد. (معجم المطبوعات ).
خانی . (اِخ ) نام همای دختر دارا باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) .
خانی . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کاکی بخش خورموج شهرستان بوشهر، واقع در ٣٠هزارگزی جنوب خاوری خورموج و ١٥٠٠ گزی جنوب رودمند.٣٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
مترادف و متضاد واژهدان
امارت، امیری، پادشاهی مربوط ومنسوب به خان چشمه، قنات برکه، حوض تالاب، باتلاق، مرداب زرخالص، طلایناب، زر ناب
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی