خانگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانگه . [ ن گ َه ْ ] (اِ مرکب ) خانقاه . (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). خانقه . مخفف خانگاه . ◄ تکیه . ◄ عالم . دنیا : در این خانگه غم مقیم است کاو را بجز پرده ٔ دل وطایی نیابی . خاقانی .
خانگه . [ ن ْ گ َه ْ ] (اِخ )نام دیگر دهکده ٔ خانقاه بخش حومه ٔ شهرستان زنجان است . رجوع به (خانقاه ده جزء دهستان ایجرود بخش شهرستان زنجان ) شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢ ص ٩٧).
خانگه . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان طارم پایین بخش سیروان شهرستان زنجان . ناحیه ای است واقع در ٣٩ هزارگزی جنوب خاوری سیروان و ٣٤ هزارگزی شمالی راه شوسه ٔ ابهر زنجان . این ده در منطقه ٔ کوهستانی قراردارد. آب و هوای آن آب و هوای مناطق سردسیری است . جمعیت آن ٥٠ تن که شیعی مذهب و ترک زبانند. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گلیم و جاجیم بافی میباشد. راه این دهکده مالرو و صعب العبور است . به این ده خنگه هم میگویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).