فرهنگ لغت

خانگشت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خانگشت . [ ] (اِخ ) نام ناحیه ای بوده است در نزدیکی ابرقو. خواندمیر می گوید : شاه شجاع چون بمرحله ٔ خانگشت رسید پهلوان خرم که حاکم ابرقو بود اسباب خدمت مرتب ساخته به استقبال موکب همایون شتافت و شاه بنظر عاطفت در وی نگریسته آن زمستان در ابرقو بفراغت و عشرت بگذرانید بعد از انقضاء دوسه ماه اسفندارمذ عازم کرمان گردید. (حبیب السیر تألیف غیاث الدین خواندمیر ج ٣ چ کتابخانه ٔ خیام ص ٢٩٩).

معنی خانگشت | فرهنگ لغت