خانه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانه کردن . [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قایم شدن . مکان گرفتن . اقامت کردن . (آنندراج ) : اعتمادش بود از روی قیاس خانه نتوان کرد در کوی قیاس . مولوی . یعنی خلاف رأی خداوند حکمت است امروز خانه کردن و فردا تحولی . سعدی . در دلم تا ماه حسنش کرد امشب خانه ای ابر نیسان شد دو چشم از گریه ٔمستانه ای . میرزاصدر(از آنندراج ). ◄ خانه ساختن . خانه درست کردن : ای آنکه خانه بر ره سیلاب میکنی بر خاک رودخانه نباشد معولی . سعدی . مکن خانه بر راه سیل ای غلام که کس را نگشت این عمارت تمام . سعدی (بوستان ). ◄ خانه کردن آتش ؛ پوشیده ماندن آتش و توسع یافتن آن چنانکه کس نبیند جای آنرا. ◄ خانه کردن کمان ؛ کج شدن گوشه های کمان از وضع اصلی خود. (غیاث اللغات ).
مترادف و متضاد واژهدان
مقیم شدن، اقامت گزیدن، ساکن شدن لانه کردن، آشیانه ساختن