خانه نشستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانه نشستن . [ ن َ / ن ِ ن ِش َ ت َ ] (مص مرکب ) فرورفتن بعضی از خانه ها بعد از ساخته شدن و تمام گشتن آن . رخته در سقف و دیوار خانه پدید آمدن . (از آنندراج ). فرورفتن خانه : خانه ای ساختم برای نشست خود نشست و مرا مسافر کرد. استاد (از آنندراج ). ز دل شکستگی آه از جگر زبانه کشید که خانه چون بنشیند غبار برخیزد. اشرف (از آنندراج ). از نشینندگان کسی چو نماند عاقبت چون نشست خانه ٔ ما. اشرف (از آنندراج ). ◄ در خانه نشستن ؛ انزوا اختیار کردن . عزلت گرفتن . گوشه گرفتن .