خانه خدا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~ خُ) (اِمر.) صاحبخانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~ خُ) (اِمر.) صاحبخانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانه خدا. [ ن َ / ن ِ خ ُ ] (اِ مرکب ) خداوند خانه . صاحبخانه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : گرچه بباطل اختران افسر عاجزان برند اوست مظفری بحق خانه خدای مملکت . خاقانی . دل خوان تو شد خواه روی خواه نشینی بر تونرسد حکم که تو خانه خدایی . خاقانی . مرغ مألوف که با خانه خدا انس گرفت گر بسنگش بزنی جای دگر می نرود. سعدی . کعبه ٔ دولتی و ظل خدا خانه خداست . سلمان ساوجی . تو چون گدای کاهل جاهل نشسته ای بر در خموش و خانه خدا از تو بی خبر. قاآنی . ◄ نمازگاه . (ناظم الاطباء). مسجد.
خانه خدا. [ ن ِ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان دربند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، واقع در ٢٩ هزارگزی شمال کرمانشاه و سه هزارگزی خاور شوسه ٔ کردستان . این ده کوهستانی و سردسیر و دارای ٩٠ تن سکنه ٔ شیعی مذهب و کردی و فارسی زبان است ازچشمه سار مشروب میشود. محصولاتش غلات، حبوبات دیمی، لبنیات میباشد. اهالی به کشاورزی گذران میکنند و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥ ص ١٥٤).