خامیاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خامیاز. (اِ) خمیازه و دهان دره را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). دهان از هم باز شود از کاهلی یا از غلبه ٔ خواب . آسا. باسک . پاسک .فاژ. فاژه . شوباء. (شرفنامه ٔ منیری ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). افزاء. فنجا. (ناظم الاطباء). تَثاؤُب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ثَاءَب . (منتهی الارب ). خامیازه : این نمیدانم ولی هستی ّ من می گشاید بی مراد من دهن آن چنان کز عطسه و از خامیاز این دهن گردد بناگاه تو باز. مولوی (از جهانگیری ). رجوع به «خامیازه » و «خمیازه » شود.