خاموش گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاموش گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) بی صدا گشتن . بی سخن گشتن . خاموش شدن . خاموش گردیدن . اِنصاف . اِرمام . رجوع به «خاموش شدن » و «خامش گردیدن » شود : بروی اندر افتاد و بیهوش گشت نگفتش سخن هیچ و خاموش گشت . فردوسی . ♦ خاموش گشتن آتش ؛ خاموش شدن آن . انطفاء. ♦ خاموش گشتن از اندوه یا خشم ؛ بیرون آمدن از خشم یا اندوه . وُجوم . (تاج المصادر بیهقی ). ♦ خاموش گشتن چراغ یا شمع ؛ فرومردن آنها.