خاموش گردانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاموش گردانیدن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) ساکت کردن . از سخن بازداشتن . خاموش ساختن . خاموش کردن . تَصمیت . اِصمات . (منتهی الارب ). تَضمیز. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) : حکیمی در آن کشتی بود ملک را گفت : اگر فرمان دهی من او را بطریقی خاموش گردانم . (گلستان سعدی ). ◄ کشتن چراغ . کشتن شمع. ◄ از غضب فرونشاندن . ◄ فرونشاندن آتش . کشتن آتش .