خاموش ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاموش ساختن . [ ت َ ] (مص مرکب ) کسی را از سخن بازداشتن . قطع کلام کردن . (منتهی الارب ). خاموش کردن . رجوع به خاموش کردن شود. ◄ کسی را از گریه و ضجه بازداشتن . ◄ غضب کسی را فرونشاندن . ◄ آتشی را خاموش ساختن ؛ اطفاء حریق .