خامشی گزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خامشی گزیدن . [ م ُ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) خامشی برگزیدن . خامشی انتخاب کردن . سکوت کردن . سخن بر لب نیاوردن : وآن سنگ را ز سنگ یکی مهر برنهاد شد چند گاه و خامشی و صابری گزید. بشارمرغزی . چو سالار چین زآن نشان نامه دید برآشفت و پس خامشی برگزید. فردوسی . یکی خامشی برگزین از میان چو شد کندرو بخت ساسانیان . فردوسی . سخن چون ز گلنار از آنسان شنید شکیبایی و خامشی برگزید. فردوسی . من خامشی گزیده که با مستان هر دو یکی است گفته و ناگفته . ناصرخسرو.