خامش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خامش کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ساکت کردن . بیصدا کردن . خاموش کردن : دیو را نطق تو خامش میکند گوش ما را گفت تو هش میکند. مولوی . چنان صبرش از شیر خامش کند که پستان شیرین فرامش کند. سعدی (بوستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خامش کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ساکت کردن . بیصدا کردن . خاموش کردن : دیو را نطق تو خامش میکند گوش ما را گفت تو هش میکند. مولوی . چنان صبرش از شیر خامش کند که پستان شیرین فرامش کند. سعدی (بوستان ).