خام شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خام شدن . [ ش ُدَ ] (مص مرکب ) اغفال شدن . فریب خوردن . چون : «خام فلانی شدم » و «در این مطلب خام شدم ». مطاوعه ٔ خام کردن . ◄ خام شدن معده . وخم گشتن آن . وخامت پیدا کردن آن . وخیم گردیدن آن . ◄ خام شدن کار؛ وخیم شدن آن . رو به وخامت نهادن آن : در طلبت کار من خام شد از دست هجر چون سگ پاسوخته دربدرم لاجرم . خاقانی . و گر دیگ معده نجوشد طعام تن نازنین را شود کار خام . سعدی (بوستان ).